تبليغاتX
روزی را با نام تو آغاز خواهم کرد
 
تمام هستی برای هستم
 
 
مهرک من ...

دوستت میدارم

در این سکوتی که تو و خدایی که خوب می خواندیش برایم رقم زده اید

با بغض ضعیفی از اعماق پستوی نم خورده خاطراتمان

صدایت می زنم

و تو را که سال ها با تو زیسته بودم را فریاد میزنم

در هر جدایی، آخرین خاطره ها طعم زجر کش " خدا حافظی " است

تو مرا با حس گنگ گیج توهم تنها گذاشتی

تو مرا با "هیچ" تنها گذاشتی ...

کارم از خنده و گریه گذشته!

شبا هنگام ، به وقت آرامش نیم کره زمین

تمام وجودم از رویای تو سرشار می شود

انگار تمام دنیا مجبور به بیداری چشمان تو است

مهرک ...

مهر کوچک زندگی من ...

ماندنی ترین آسمان زندگیم شده ای ...

زندگی کن ...

آسمانت آبی، رویایت روشن، خدایت با تو، وجدانت پر آرامش باد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
شرمت باد...

بسیارنند عروسکان عاشقی که دو کلام محبت را چنان در گوشت زمزمه کنند

که دل از هر چه انسان مانند تو خواهی کند

زندگی کن لبخند بزن به رویاهای شیرینت بیندیش به آرزوهایت

اما حقارت روحت، سستی اراده ات، پستی نگاهت، ولوله خواهش ناپاکت، هوای پر هوس مسمومت

و خدایی که تو را ز یاد نخواهد برد ،با تو تا اخر دنیا می مانند...

تو پاکیت را همان لحظه باختی که هراس رهایی و با من بودنت تو را به شرم آور ترین کارها سوق داد

از کجای زندگیت می گریختی که این گونه به من و زندگیم چنگ زدی؟

سکوت کن. هیچت را نزد من باوری نیست ...

به چه می اندیشی؟ به من؟ یا به جسم من؟

جسمی که آن را برای رهایی ز گرداب مهیب زندگیت می خواستی

مرداب زندگیت مرا در خود غرق نخواهد کرد

بیایی هم نمیخواهمت

تو بمان با مرداب و گرداب زندگیت با خدایی که فراموشت نمی کند 

تو با عشق پاکی و هر آنچه که نیکش می نامند بیگانه ای

نفرینت نمی کنم اما ...

باور پاک دستان من و حقارت دیدگانت نفرت عمیق خدا را برایت خواهد داشت

تو خوب می دانی معنی حرفهایم چیست ای با دروغ و ریا و نا پاکی عجین شده

برو با رویاهایی که جز تردید عشق و نفرت ابدی خدا چیزی را برایت نصیبی نیست

خدا را چه خواهی کرد؟ 

در آینه نگاه کن؟ صورتت را ببین؟ ناپاکی را ز روی لبانت گریزی نیست

چشمانت که زمانی برایت گناه را ترجمه میکرد امروز جز بغض و نمناکی گونه هایت به کارت نخواهند آمد

دستانت که روی تمام روسپیان دنیا را سپید کرد ...!

می لرزی؟ می دانم.

حرفهایم جز بیداری وجدانت که اکنون نیز به وجودش شک خواهم ورزید! کار دگر نخواهد کرد

گریه نه! تو را به پاکی گریه چه؟ تو را به خدا چه؟ تو را چه به عشق؟ تو را چه به آسمان؟

تو را چه به اسارت روح و پاکی؟

این کلمات بیگانه اند با تو 

رو به جایی که باد نیز بویت را از هزاران فرسخی به مشامم نرساند. کراهت چهره ات آزار جان من است

تو جسم می خواهی. فراوانند !!!

خوب میدانی چه میگویم

شرمت باد و زندگی کن پر از آرامش وجدان

                                                                                          شرمت باد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
و همچنان بغضی که 7 ماه است بر این سینه من چنبره زده است

خوش لانه کرده

تو را از پس از گذر سالیان، از پس گذر هزار کوچه یافته بودم

تو مرا آرامشی بودی که اوج احساس نگاهت

ناباوری چشمانت

دلهره کوچک تبسمت

مرا آنچنان در سراشیبی عشق انداخت که دستان کوچکت آرام آرام مرا و آرزوهایم را

و تمامی هر آنچه که را بخشیده بودی به من...

هر آنچه که تو آرزویش را میکردی...

هر آنچه که در نیاز مبهم آرزوهایت شوق رسیدنش را پر از حس بغضی غریب می خواندی

ساده از هم جدا کرد...

زندگی من ...

تو نیستی

اما لحظه لحظه هایم پر از حظور توست

لحظه هایی که تا ابد بوی خوش گیسوانت را پر از آرامش بی وصف تو خواهد کرد

مرا ببخش. مرا ببخش تا خیالت مونس تنهاییم شود

رخت بر نبندد بر من ... 

بگذار با تو و خیالت آرام گیرم

سخت است باور حرف هایم؟

میدانم...

هنگامی که دستم را در این سرمای نا مروت تنها گذاشتی

به حرمت عشق شک کردم. تو را بی خویشتن از خود دیدم

اما ... زندگی از آن توست. شعر نمیگویم  

اما آرزویم لبخند شیرین خوشبختی بر لبان توست

لبانی که روزی نقش خنده هایش برایم آخر هر آنچه که باید بود

تو را به من تو را به آنچه که در کنج سینه ات تو را به راستی می کشاند

باورم را مکدر مساز

نمی خواهم باشی ...

اما به تمام احساس پاکی که تو را از آن من ساخت

به تمام شرم نگاه معصومت...

لحظه ای از یادت نمی کاهم 

 لحظه ای از یادت نمی کاهم ...


 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
چه شده ای؟

ادعایی از دوست داشتن تهی؟

ادعایی پر از حقارت ملموسی از عشق؟

که وسیله ای سازد که مرا از بلندترین نقطه سادگی چنان محکم بر زمین کوبی

که تا آخرین نفسهایم شرم گویم تو را و از این همه بی خدایی زجر کشم !

رفته ای اما باز هم میگویمت باز آ٬ برو ٬ هر چه خواهی کن

زندگیت را بساز و در موازات آن مرا و زندگیم را به سخره گیر

برو ای انتهای هر آنچه شرم نامند ...

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
 

لحظه به لحظه دلم برايت تنگ تر است

و اندر دوري دستان پاك و مهربانت چه آشوبي هولناك بر جانم سايه افكنده


باورت مي شود تو تنها باور من در بي كسي ام بودي تو تمام بودم بودي

 
تو مهر كوچك تمام زندگي ام روحم و لرزش آرام و بي مثال عاشقانه ام بودي

چه شد كه دل كوچك مملو از مهربانيت شكست؟


خدا شكست دلت را و من سبب اين تقدير نا فرجام بودم


به خداوندي خدايي كه از پاكي روحمان از اوج احساسمان نا آگاه و آگاه بود


تو را به سان ديروز و امروز و فردايي كه نخواهد آمد دوست خواهم داشت


تو روزي خواهي آمد


مي آيي و مي سازيم زندگي جاودانه اي را كه در جايي جز اين دنيا ساخته بوديم


تنبورم شكست سيم مسي تنبورم پاره شد دلت لرزيد

تو مرا ببخشي من تمام زندگيم را نمي بخشم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
و آسان از سر دلهره معنی عشق را فهمیدم

و خدا را در سوی دیگر زندگی چه دور یافتم

چه بسا که دیدگانت از نبودنم چه زود باور نبودم را پر از معنی ساختند

من پر از باورت بودم

من پر از حظورت بودم

نبودن را میان من تو معنایی نیست

کجایی؟

دوردست؟

نه٬ تو رفته ای در دور دستی که اوج آرامشت ٬ تسکین روحت آنجاست

من همانم که بودم٬ سرشار باورت٬ مالامال عشقت.

به خدا خنده ام می گیرد از آسمان بی ستاره ام که با تو زیباترین آسمان خدا بود

آسمانم از آن من نیست. بارانی نیست٬ ایری نیست٬ خورشیدک معصوم چشمانت

                                                                                                      به خدا نیست و نیست ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
هوای روزای اینجا خیلی بی شباهت به شبای بارون زده ی یه دشت سبز نیست

دشت سبزی که داره بهارشو خیلی زود از دست می ده

دیگه دلی واسه دادن نیست

دیگه آسمونی نیست که بخای زیر آفتاب مهربونش

 یا زیر ابر بی قرارش وایسیو زاز زاز بخندی یا هق هق بخندی

دلا روزی مال همن ٬ یه روز دیگه از ندیدن هم اشک می بارن و روزی مجبور

به نبودن همن

حیف که دنیارو بد جور گرد ساختن

کاش مثل یه جاده بود

اونوقت میرفتیم آخرش قایم می شدیم تا خدا اگه مارو یادمون برد

ازش گله ای نداشته باشیم.

دلم مثل سیرو سرکه می جوشه

کاش آخر زندگیمو الان ببینم.

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
آه از ناز باران

آه از ناز باران و تقدیری که دیر یا زود رقم خواهد خورد.

من به نبودن چشمانت عادت ندارم.

اما بی پروا جاده خواستنت را می پویم

حال که چیزی را برای باختن نداریم ٬ می جنگیم

مجنگیم ...

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
 

یلدای کوچک نگاهت را دیدی با سرگذشت زندگیم چه کرد؟

برای باور شوق بودنت فریاد می زنم و تو را از بطن آرزوهایم رها می کنم و به واقعیتی شیرین بدل

می سازم

یلدای کوچک نگاهت امشب است که با بوی خوش لطافت نگاهت آرامم می سازد

و یلدای دیگر نگاهت را ٬دادی به من

آنگاه که از شبهای مکدر طولانی زندگیم دل آزرده بودم

امشب یلدایی دگر است

بمان تا شوق اولین یلدایم باز نام و خاطر تو را آرمانی شیرین دهد به من

باور میکنی که این گونه پاک روحم را از این دور دست سوی نرمی روحت چه آسان پرواز میدهم؟

باورش سخت است نفس دور دست من؟

راستش را بگو ...

نمی خندیدی به اولین لرزش قلب کوچکت درون سینه٬ که روزی گرمای دستانم را از میان رگان ظریف

دستانت با تمام وجودت احساس کنی؟

بگو

اکنون سالهاست که تمام مرا از آن خود ساخته ای

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 
 

چرا و چرا

آسمانم آنقدر بی ستاره است که تو را در خود جا نمی دهد؟

زجر تو بر جان من سخت است

مرا در این روزگار بی ترانه تنها مگذار

من از جنس آتش نیستم

من از بی من بودن ها چنین افتاده ام

راه بی پایان

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 

خانه‌ئي آرام و
اشتياق ِ پُرصداقت ِ تو
تا نخستين خواننده‌ي ِ هر سرود ِ تازه باشي
چنان چون پدري که چشم به راه ِ ميلاد ِ نخستين فرزند ِ خويش است;
چرا که هر ترانه
فرزندي‌ست که از نوازش ِ دست‌هاي ِ گرم ِ تو
نطفه بسته است...
ميزي و چراغي،
کاغذهاي ِ سپيد و مدادهاي ِ تراشيده و از پيش آماده،
و بوسه‌ئي
صله‌ي ِ هر سروده‌ي ِ نو.


و تو اي جاذبه‌ي ِ لطيف ِ عطش که دشت ِ خشک را دريا مي‌کني،
حقيقتي فريبنده‌تر از دروغ،
با زيبائي‌ات ــ باکره‌تر از فريب ــ که انديشه‌ي ِ مرا
از تمامي‌ي ِ آفرينش‌ها بارور مي‌کند!

در کنار ِ تو خود را

 

 

من

کودکانه در جامه‌ي ِ نودوز ِ نوروزي‌ي ِ خويش مي‌يابم
در آن ساليان ِ گم، که زشت‌اند
چرا که خطوط ِ اندام ِ تو را به ياد ندارند!

 
 
 |    نوشته شده توسط تیرادان
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب